رفتن به محتوا
کاورِ اپیزودِ فردیناند دِمارا؛ جراحِ قلابی که وسطِ جنگ عمل کرد
پرونده‌ی ۰۰۱· کلاهبرداری ۹ مهر ۱۴۰۵·۷ دقیقه

فردیناند دِمارا؛ جراحِ قلابی که وسطِ جنگ عمل کرد

یه آدم بدونِ هیچ مدرکِ پزشکی، با مدارکِ یه دکترِ دیگه شد جراحِ یه کشتیِ جنگی — وسطِ جنگِ کره.

پرونده‌ی ۰۰۱
فردیناند دِمارا؛ جراحِ قلابی که وسطِ جنگ عمل کرد
پخش نشد. اینترنت یا ما؟ یه بار دیگه بزن.
۰:۰۰۰:۰۰
سرعت

پرونده در یک نگاه

چه کسی
فردیناند والدو دِمارا (Ferdinand Waldo Demara)، معروف به «شیادِ بزرگ»
تولد و مرگ
دسامبرِ ۱۹۲۱، لارنسِ ماساچوست — ۷ ژوئنِ ۱۹۸۲، کالیفرنیا
معروف‌ترین هویتِ جعلی
«دکتر جوزف سیر»، ستوان‌جراحِ نیروی دریاییِ کانادا (۱۹۵۱)
کجا
ناوشکنِ HMCS Cayuga در آب‌های کره، جنگِ کره
چطور لو رفت
دکتر جوزف سیرِ واقعی خبرِ «جراحِ قهرمانِ کشتی» را در روزنامه دید
سرانجام
نیروی دریاییِ کانادا شکایت نکرد و او را نوامبرِ ۱۹۵۱ به آمریکا تحویل داد

ماجرا چیه؟

فردیناند والدو دِمارا (Ferdinand Waldo Demara) را به اسمِ «شیادِ بزرگ» (The Great Impostor) می‌شناسند: مردی که هیچ‌وقت دبیرستان را تمام نکرد، ولی در سال‌های مختلف راهب، استادِ روان‌شناسی، نگهبانِ زندان و معلم شد — و عجیب‌تر از همه، وسطِ جنگِ کره جراحِ یک کشتیِ جنگی.

فردیناند دِمارا کی بود؟

فرِد دسامبرِ ۱۹۲۱ در شهرِ لارنس در ایالتِ ماساچوستِ آمریکا به دنیا آمد. شانزده ساله بود که از خانه فرار کرد و به یک صومعه‌ی راهبانِ تراپیست رفت. آن‌جا زیاد نماند؛ مدتی با یک گروهِ مذهبیِ دیگر به بچه‌ها درس داد و بعد، مثل بقیه‌ی عمرش، رفت سراغِ زندگیِ بعدی.

سالِ ۱۹۴۱ واردِ ارتشِ آمریکا شد، ولی به‌جای ماندن، هویتِ یکی از هم‌خدمتی‌هایش را برداشت و غیب شد. بعد به نیروی دریایی رفت و آن‌جا هم دوام نیاورد؛ این بار خودکشیِ خودش را جعل کرد تا کلاً ناپدید شود.

از صومعه تا کلاسِ روان‌شناسی

چند سال بعد با اسم و مدرکِ «دکتر رابرت لینتون فرنچ» سر از کالجِ گنن در شهرِ اِری در پنسیلوانیا درآورد و استادِ روان‌شناسی شد. بعد با یک مدرکِ دکترای دیگر و اسمِ «سسیل هامان» جای دیگری درس داد. سرانجام دستگیر شد — نه به‌خاطرِ جعلِ هویت، بلکه به جرمِ فرار از خدمت — و هجده ماه زندان رفت.

بعد از زندان، با اسمِ «برادر جان پِین» واردِ یک جمعِ مذهبی در ایالتِ مِین شد. همان‌جا با یک پزشکِ جوانِ کانادایی به اسمِ دکتر جوزف سیر آشنا شد. این‌که مدارکِ دکتر سیر دقیقاً چطور به دستِ فرِد رسید، هنوز هیچ منبعِ معتبری با اطمینان نمی‌گوید.

جراحِ قلابیِ ناوشکنِ کایوگا

مارسِ ۱۹۵۱ جنگِ کره در جریان بود و نیروی دریاییِ کانادا کمبودِ پزشک داشت. فرِد با مدارکِ «دکتر جوزف سیر» در شهرِ سنت جان در نیوبرانزویک ثبت‌نام کرد و ظرفِ چند روز ستوان‌جراحِ نیروی دریاییِ کانادا شد. اول به بیمارستانِ نیروی دریایی در هالیفاکس رفت و بعد سوارِ ناوشکنِ «کایوگا» (HMCS Cayuga) شد که برای ماموریت به آب‌های کره می‌رفت.

روی کشتی، اول کارهای ساده بود: بریدگی و عفونت و پیچ‌خوردگی. بعد دندانِ عفونیِ کاپیتانِ کشتی، جیمز پلومر، را کشید. و بعد روزی رسید که چند مجروحِ جنگیِ کره‌ای را روی کشتی آوردند. کسی که یک روز هم دکتر نبود، باید عملشان می‌کرد — و از جمله گلوله‌ای را از سینه‌ی یکی از آن‌ها بیرون آورد.

خبری که لوش داد

همان جراحی‌ها از فرِد قهرمان ساخت. خبرگزاری‌ها داستانِ «دکتر سیر»، جراحِ شجاعِ کشتی، را منتشر کردند — و دکتر جوزف سیرِ واقعی، که در همان سال‌ها در کانادا طبابت می‌کرد، اسمِ خودش را در روزنامه دید.

کمی بعد، شبی که کایوگا زیرِ بمباران بود، پیامی رمزی فقط برای کاپیتان رسید: «دلیل داریم افسرِ پزشکیِ شما یک شیاد است. تحقیق کنید و گزارش بدهید.»

عجیب این‌که نیروی دریاییِ کانادا هیچ‌وقت از او شکایت نکرد. حدودِ هزار دلار حقوقِ عقب‌افتاده‌اش را دادند و نوامبرِ ۱۹۵۱ در مرزِ بلِین در ایالتِ واشنگتن، بی‌سروصدا تحویلِ آمریکا دادند.

زندانِ تگزاس و جزیره‌ای در مِین

ژانویه‌ی ۱۹۵۲ فرِد داستانِ خودش را به مجله‌ی «لایف» فروخت. چند سال بعد، اواسطِ دهه‌ی ۵۰، با مدارکِ «بن دبلیو. جونز» نگهبانِ زندانِ هانتسویل در تگزاس شد و آن‌قدر در کارش خوب بود که مسئولِ بندِ فوق‌امنیتی شد. تا این‌که سالِ ۱۹۵۶ یکی از زندانی‌ها همان شماره‌ی قدیمیِ «لایف» را پیدا کرد و عکسِ نگهبانش را در آن دید. فرِد انکار کرد — و فرار کرد.

سپتامبرِ ۱۹۵۶ با اسمِ «مارتین گادگارت» معلمِ انگلیسیِ دبیرستانِ جزیره‌ی کوچکِ نورث هِیوِن در مِین شد و خیلی زود محبوبِ بچه‌ها و اهالی شد. طبقِ گزارشِ روزنامه‌ی «بنگور دیلی نیوز»، چند نفر از اهالی به او مشکوک شدند و از روی یک لیوانِ آبجو اثرِ انگشتش را برای پلیسِ ایالتی فرستادند. ۱۴ فوریه‌ی ۱۹۵۷، دو کارآگاه با کشتیِ گاردِ ساحلی به جزیره آمدند و معلمِ محبوبِ مدرسه را دستگیر کردند.

بعد از افشا: کتاب، فیلم و پایانِ ماجرا

سالِ ۱۹۵۹ رابرت کرایتون کتابِ «The Great Impostor» را درباره‌اش نوشت که پرفروش شد، و سالِ ۱۹۶۱ فیلمی با همین اسم و بازیِ تونی کرتیس ساخته شد. فردیناند دِمارا ۷ ژوئنِ ۱۹۸۲ در شصت‌سالگی در کالیفرنیا درگذشت.

تو این اپیزود از رادیو آد کلِ این داستان را، از فرارِ شانزده‌سالگی تا اتاقِ عملِ کشتی و عکسی که دو بار لوش داد، یک‌جا تعریف می‌کنیم. عکس‌های واقعیِ خودِ دِمارا و منابعِ هر چیزی که می‌شنوی پایینِ همین صفحه است.

منابعِ این داستان

هرچی شنیدی، از اینجا اومده.
  1. ۱
    آرشیو CFB Esquimalt Naval & Military Museum — Clare Sharpe navalandmilitarymuseum.org ↗
  2. ۲
    خبر Legion Magazine — John Ward legionmagazine.com ↗
  3. ۳
  4. ۴
    خبر Bangor Daily News — Emily Burnham bangordailynews.com ↗
  5. ۵
  6. ۶
۲ منبعِ دیگه
  1. ۷
    خبر UPI Archives — obituary upi.com ↗
  2. ۸
    آرشیو Wikimedia Commons — عکس‌های دمارا و Cayuga commons.wikimedia.org ↗

پرسش‌های رایج

فردیناند دِمارا کی بود؟

فردیناند والدو دِمارا (۱۹۲۱–۱۹۸۲) جاعلِ هویتِ آمریکایی‌ای بود که بدونِ مدرک، با اسم و مدارکِ دیگران راهب، استادِ روان‌شناسی، جراحِ نیروی دریاییِ کانادا، نگهبانِ زندان و معلم شد. به همین خاطر به او «شیادِ بزرگ» (The Great Impostor) می‌گویند.

دِمارا واقعاً جراحی کرد؟

بله. طبقِ موزه‌ی نیروی دریاییِ کانادا و گزارش‌های همان زمان، سالِ ۱۹۵۱ روی ناوشکنِ کایوگا چند مجروحِ جنگیِ کره‌ای را درمان کرد و از جمله گلوله‌ای را از سینه‌ی یکی از آن‌ها بیرون آورد؛ پیش از آن هم دندانِ عفونیِ کاپیتانِ کشتی را کشیده بود.

دِمارا چطور لو رفت؟

خبرگزاری‌ها داستانِ «جراحِ قهرمانِ کشتی» را با اسمِ دکتر جوزف سیر منتشر کردند و دکتر سیرِ واقعی، که مدارکش به دستِ دِمارا افتاده بود، اسمِ خودش را در روزنامه دید. کمی بعد پیامی رمزی برای کاپیتانِ کشتی رسید که افسرِ پزشکی‌اش یک شیاد است.

آیا دِمارا زندانی شد؟

نیروی دریاییِ کانادا از او شکایت نکرد و فقط حقوقِ عقب‌افتاده‌اش را داد و تحویلِ آمریکا داد. دِمارا پیش از آن به جرمِ فرار از خدمت هجده ماه زندان رفته بود و سالِ ۱۹۵۷ هم در ایالتِ مِین، وقتی با اسمِ جعلی معلم بود، دستگیر شد.

فیلمِ «شیادِ بزرگ» چقدر واقعی است؟

فیلمِ ۱۹۶۱ با بازیِ تونی کرتیس بر اساسِ کتابِ رابرت کرایتون ساخته شده، ولی فقط خطوطِ کلیِ زندگیِ دِمارا را دنبال می‌کند و لحنش خیلی سبک‌تر و کمدی‌تر از واقعیت است.

فیلم چی ببینم؟

از همین پرونده فیلم و مستند هم ساخته‌اند. ببینشون — ولی یادت باشه نسخه‌ی واقعی همونیه که منبع داره.

  • فیلم ۱۹۶۱

    شیادِ بزرگ

    The Great Impostor

    کارگردان: رابرت مالیگان · بازی: تونی کرتیس در نقشِ دِمارا · ۱۱۳ دقیقه

    فیلمِ یونیورسال بر اساسِ کتابِ رابرت کرایتون. فقط خطوطِ کلیِ زندگیِ دِمارا را دنبال می‌کند و لحنش خیلی سبک‌تر و کمدی‌تر از کتاب است؛ برای این‌که بدانی واقعاً چه اتفاقی افتاد، اپیزودِ رادیو آد و منابعش را ملاک بگیر.

اگه این داستان رو دوست داشتی، این‌ها رو هم ببین

  • فیلم ۲۰۰۲

    اگه می‌تونی منو بگیر

    Catch Me If You Can

    کارگردان: استیون اسپیلبرگ · بازی: لئوناردو دی‌کاپریو، تام هنکس · ۱۴۱ دقیقه

    فیلمِ اسپیلبرگ درباره‌ی فرانک اباگنیل، جوانی که خودش را خلبان، دکتر و وکیل جا می‌زد — دقیقاً حال‌وهوای دِمارا. با یک فرقِ بزرگ — بخشِ زیادی از «داستانِ واقعیِ» اباگنیل بعدها زیرِ سؤال رفت.

کتاب چی بخونم؟

اگه می‌خوای عمیق‌تر بری توی این پرونده، این‌ها رو بخون.

  • کتاب ۱۹۵۹

    شیادِ بزرگ

    The Great Impostor

    نویسنده: رابرت کرایتون

    ترجمه‌ی فارسی‌ای ازش پیدا نکردیم.

    زندگی‌نامه‌ی فردیناند دِمارا که پرفروشِ نیویورک‌تایمز شد؛ فیلمِ ۱۹۶۱ با بازیِ تونی کرتیس از روی همین کتاب ساخته شده است.

عکس‌های واقعی

دمارا با یونیفرمِ جراحِ نیروی دریایی کانادا (۱۹۵۱) — همان دورانِ «دکتر سیر»
دمارا با یونیفرمِ جراحِ نیروی دریایی کانادا (۱۹۵۱) — همان دورانِ «دکتر سیر» Royal Canadian Navy / Wikimedia Commons
دمارا (وسط) با کارآگاه Millard Nickerson و دادستان Robert A. Marden پس از افشای ماجرای مدرسه‌ی مِین (۱۵ فوریه ۱۹۵۷)
دمارا (وسط) با کارآگاه Millard Nickerson و دادستان Robert A. Marden پس از افشای ماجرای مدرسه‌ی مِین (۱۵ فوریه ۱۹۵۷) Associated Press
دمارا در مزرعه‌ی نوجوانانِ خودش (۸ اکتبر ۱۹۶۲)
دمارا در مزرعه‌ی نوجوانانِ خودش (۸ اکتبر ۱۹۶۲) Bettmann Archive
دمارا (۲۵ ژوئن ۱۹۶۳)
دمارا (۲۵ ژوئن ۱۹۶۳) Getty Images / Bettmann (PD)
ناوشکنِ HMCS Cayuga در بندرِ کوره، ژاپن (۲۷ سپتامبر ۱۹۵۱) — همان ماموریتِ دمارا
ناوشکنِ HMCS Cayuga در بندرِ کوره، ژاپن (۲۷ سپتامبر ۱۹۵۱) — همان ماموریتِ دمارا R. Miller / Australian War Memorial P01838.002
متنِ کاملِ اپیزود

این متنِ اسکریپته؛ ممکنه با صدای نهایی کمی فرق داشته باشه.

خب،این آقا خودش رو بعنوان جراح جا میزنه و وسطِ جنگ، رو یه کشتیِ جنگی، شروع میکنه به عمل کردن مجروح های جنگی بیا تا داستان مرد هزارچهره واقعی رو برات تعریف کنم

ماجرا با این آقا شروع میشه فِرد متولد سال ۱۹۲۱ ایالتِ ماساچوستِ آمریکا

یه پسرِ چهار شونه و خوش‌برخورد، از اون تیپ پسرا که پنج دقیقه باهاش حرف بزنی، فکر می‌کنی ده ساله باهاش رفیقی.

فرد 16 سالشه که از خونه فرار میکنه .. و یه صومعه رو پیدا میکنه و میره که مثلا راهبه بشه

ولی خب نه اینکه یهو خیلی مذهبی شده باشه ها، فقط دنبالِ یه زندگیِ جدید می گشته

اونجا زیاد نمی‌مونه، میره تو یه گروهِ مذهبیِ دیگه، یه مدت به بچه‌ها درس میده، و همین‌جوری از این شاخه به اون شاخه بوده

سالِ ۱۹۴۱ میره ارتش. اونجا هم خیلی نمی مونه ولی به‌جای اینکه مثل آدم بیاد بیرون، هویتِ یکی از هم‌خدمتی‌هاش رو برمی‌داره و غیب میشه.

بعدش میره نیروی دریایی، اونجا هم دووم نمیاره، و این دفعه دیگه کلاً خودکشیِ خودش رو جعل می‌کنه که کلا ناپدید بشه

اینجا حدودا بیست و چند سالشه

یه مدت بعد با یه هویت جدید «دکتر رابرت فرنچ». استادِ روان‌شناسی، تو یه کالج تو پنسیلوانیا.

با مدرکی که اصلاً مالِ خودش نبوده، شروغ میکنه روانشناسی درس دادن و تا اینجا هیچکسم بهش شکی نکرده. یه مدت بعد با یه مدرک دکترا و یه اسم دیگه میره یه دانشگاه دیگه و اونجا استاد میشه. خلاصه کارش همین شده بود.

تا اینکه یه روز دستگیر میشه اما نه بخاطر جعل هویت بابتِ همون فرار از خدمت، و هجده ماه میره زندان. ولی خب سر عقل اومد ؟ نه

بعد از زندان سر از یه گروهِ مذهبی تو ایالتِ مِین درمیاره و این سری اسمش شده «برادر جان».

و اونجا با این آقا آشنا میشه دکتر جوزف یه پزشک جراح کانادایی

و خب، یه جوری مدارکِ این دکتر میفته دستِ فِرد. اینکه دقیقاً چطوری، راستش هنوزم کسی با اطمینان نمی‌دونه.

حالا سالِ ۱۹۵۱ـه. جنگِ کره شروع شده و نیروی دریاییِ کانادا نیاز به پزشک داره

فِرد هم با مدارکِ «دکتر جوزف » میره شهرِ سنت جان تو کانادا و میگه من جراحم، اومدم به ارتش خدمت کنم.

و جالبیش اینه که دکتر جوزف واقعی هم تو همون استان داشته طبابت می‌کرده.

ظرفِ چند روز، فقط چند روز، میشه ستوان‌جراحِ نیروی دریاییِ کانادا.

اول می‌فرستنش بیمارستانِ نیروی دریایی، بعدش یه دستور میاد: یه ناوشکن به اسمِ «کایوگا» داره برای ماموریت میره سمتِ کره و به یه جراح احتیاج داره.

و اینجوری میشه که یه کشتیِ جنگی راه میفته سمتِ میدون جنگ با یه پزشک جراح غلابی

خب اگه قسمتِ قبل رو ندیدی، خلاصه‌ش اینه که یه یارو بدونِ هیچ مدرکِ پزشکی، شده جراحِ یه کشتیِ جنگی.

حالا کشتیِ «کایوگا» تو آب‌های کره‌ست. اولاش همه‌چی آرومه، یه بریدگی، یه پیچ‌خوردگی، یه عفونتِ ساده… از اون کارا که با یه جعبه کمک‌های اولیه هم کار در میاد

تا اینکه یه روز خودِ کاپیتان کشتی میاد سراغش. این آقا کاپیتان جیمز پلومر. درد دندون کاپیتان جیمز رو دیوونه کرده

حالا فرد چیکار میکنه ؟ هیچی با انبر بالا سر کاپیتان ارشد کشتیه سعی داره که دندونش رو بکشه

خلاصه فِرد دندون رو می‌کشه. و جدی جدی کاپیتان هم حالش خوب میشه.

کم‌کم فِرد تو کشتی حسابی محبوب میشه. یکی از افسرای همون کشتی بعداً درباره‌ش گفته بود آدمِ خوش‌برخوردی بود و همیشه انرژی جمع بود. خب معلومه، کی به دکترِ خوش‌خنده‌ی کشتی می خواد شک کنه؟

ولی یه روز اوضاع جدی میشه. چند تا سرباز زخمیِ کره‌ای رو میارن رو کشتی. آدمایی که زخم های جدی گلوله و ترکش جنگی دارن

و دکترِ این کشتی کیه؟ فِرد.

تا حالا هر وقت هوا پس می‌شد، فِرد جمع می‌کرد می‌رفت یه جای دیگه. ولی الان وسطِ دریاست، رو یه کشتیِ جنگی. هیچ جا نمی‌تونه بره.

یا باید اینا رو عمل کنه، یا همه متوجه میشن که این یارو اصلاً دکتر نیست. و این وسط، این آدما ممکن بود همون شب بمیرن.

فِرد دستکش‌ها رو دستش می‌کنه. حالا من نمی‌دونم اون لحظه تو سرش چی می‌گذشته، ولی می‌دونم چی کار کرد.

یکی از این مجروح‌ها یه گلوله تو سینه‌ش بوده. فِرد میره بالای سرش، آروم آروم دستش رو میاره جلو…

و گلوله رو درمیاره.

حالا شوخی نداریم، جونِ این آدما دستِ کسی بود که یه روزم دکتر نبوده. اینجاش دیگه بامزه نیست.

ولی خب از اون روز فِرد رو کشتی دیگه یه دکترِ معمولی نیست، واقعا قهرمان شده بود خبرش به گوش چندتا خبرنگار می رسه و ماجرای این جراحِ شجاع رو تو روزنامه‌ها پخش می‌کنن «دکتر جوزف سیر». قهرمان جنگی

اماااا همین خبر بدترین اتفاقِ ممکن برای فِرد بود.

چون اون‌ور، تو کانادا، دکتر جوزف واقعی داشته تو شهرِ خودش طبابت می‌کرده. و یهو اسمِ خودش رو تو روزنامه می‌بینه، کنارِ یه داستانِ قهرمانی تو جنگِ کره.

یعنی دیگه خودت ببین یار. چه حالی شده. از رو عکسا فرد رو میشناسه همون دوست قدیمی تو اون گروه مذهبی

یه مدت بعد، یه شب که کایوگا هنوز تو آبهای کره ست تو اتاقِ رادیو یه پیامِ رمزی برای کاپیتان میاد.

روش نوشته: «فوق محرمانه دلیل داریم افسرِ پزشک شما…»

« فوق محرمانه دلیل داریم افسرِ پزشکی شما یک شیاده. تحقیق کنید و گزارش بدید.»

و خب، بازی برای فرد تموم شد. جراحِ قهرمانِ کشتی، یه آدمِ جعلی از آب دراومد.

حالا فکر می‌کنی چی شد؟ زندانی شد ؟ مجازات شد ؟ نه اصلا نیروی دریاییِ کانادا اصلاً ازش شکایت نکرد. تازه حقوقِ عقب‌افتاده‌ش رو هم دادن، یه چیزی حدودِ هزار دلار، و بی سر و صدا تحویلش دادن به آمریکا.

احتمالاً چون نمی‌خواستن این آبروریزی از این بیشتر پخش شه.

ولی فکر می‌کنی فِرد احساس پشیمونی کرد ؟ خب معلومه که نه

برمی‌داره داستانِ خودش رو به مجله‌ی «لایف»، می‌فروشه که یه مجله‌ی خیلی معروفِ آمریکاییه این عکس مجله رو داشته باش چون بر میگردیم بهش

چند سال بعد فِرد یه اسمِ جدید داره: «بن جونز». این دفعه نگهبانِ زندان. اونم تو تگزاس.

و از قضا اینجا هم تو کارش خیلی خوبه، اون‌قدر که میشه مسئولِ بندِ فوق‌امنیتی، همون جایی که خطرناک‌ترین زندانی‌ها رو نگه می‌دارن.

تا اینکه یه روز یکی از زندانی‌ها یه مجله قدیمی رو از کتابخونه زندان گرفته یه شماره‌ی قدیمیِ مجله «لایف».

همین‌جوری داره ورق می‌زنه و می‌رسه به عکسِ جراحِ قلابیِ نیروی دریایی کانادا سرش رو بلند می‌کنه، و می‌بینه که این که همین آدم اون‌ور میله‌ها ست که داره نگهبانی میده.

یعنی همون شهرتی که خودش فروخته بود، این دفعه لوش میده.

فِرد اول انکار می‌کنه، اما خب طبقِ معمول، فرار رو بر قرار ترجیح میده

ولی داستان هنوز تموم نشده سپتامبرِ ۱۹۵۶، تو یه جزیره‌ی کوچیک تو ایالتِ مِین، «آقای مارتین گادگارت». معلم انگلیسی جدید دبیرستان جزیره ست. که خب همین فرد داستان ماست.

اونجا هم خیلی زود محبوبِ همه میشه، با بچه‌ها برنامه‌ی فوق‌برنامه راه مینداره، تو کارای شهر هم کمک می‌کنه.

ولی خب چند تا از اهالی یه‌کم بهش مشکوک میشن. و طبقِ گزارشِی که روزنامه‌ی مِین منتشر کرده از رو یه لیوانِ آبجو که دستش گرفته بوده، اثرِ انگشتش رو برمی‌دارن و می‌فرستن برای پلیسِ ایالتی.

و اینجا هویت اصلیش لو میره

۱۴ فوریه‌ی ۱۹۵۷، یعنی روزِ ولنتاین، دو تا کارآگاه با کشتیِ گاردِ ساحلی میان تو جزیره و معلمِ محبوبِ بچه‌ها رو دستگیر می‌کنن.

اینم عکسِ واقعیِ خودِ فِرده، سالِ ۱۹۵۱ با لباسِ جراحِ نیروی دریایی.

اینم خودشه، شش سال بعد تو مِین، وسطِ یه کارآگاه و یه دادستان. با پاپیون. خیلی هم ریلکس.

فِرد تو شصت سالگی در سالِ ۱۹۸۲ تو کالیفرنیا فوت کرد.